تبلیغات
MJ, King Of The World - روی صحنه با مایکل جکسون
 
MJ, King Of The World
King of pop MICHAEL JACKSON
                                                        
درباره وبلاگ

سلام به همه عاشقایه مایكل.
اسمم عرفان هستش.16سالمه و عاشق مایكل.
من امیدوارم از دانلودایی كه برای شما میزارم لذت ببرین.
نظر یادتون نره.
I LOVE MJ
مدیر وبلاگ : erfan jackson
نویسندگان
نظرسنجی
در آلبوم جدید مایکل کدام آهنگ بهتر است؟












پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جمعه 14 اسفند 1388 :: نویسنده : erfan jackson

کریس گرنت اولین رقصنده ای بود که مایکل برای تور کنسرت This Is It که با فوتش لغو گردید، انتخاب نمود. گرنت در رابطه با تاثیری که مایکل بر رویش گذاشته است می گوید:

"من در واقع با مایکل جکسون بزرگ شدم. مادر بزرگم فیلم مونواک (فیلم مایکل در سال 1988) را برایم خرید و من هر روز آن را تماشا میکردم. می خواستم دقیقا مثل او باشم. همیشه سعی میکردم اجرا کنم. اگر یک مهمانی بود، یک گردهمایی خانوادگی یا هر چیزی، من می رقصیدم و برای همه اجرا میکردم."

تمرینات کنسرت This Is It

"ترسیده بودم. و فکر نمیکردم انتخاب شوم، اما رفتم. یک تست اجرای سه روزه بود. هزاران رقصنده (4 هزار). مایکل روز سوم آمد. من هرگز قبلا تور اجرا نکرده بودم. من تازه ترین رقصنده از فلوریدا بودم. سایرین از لس آنجلس آمده بودند و پیش تر به عنوان رقصنده در کنسرت سایر هنرمندان اجرا کرده بودند و این را در سابقه ی کاریشان داشتند. من کار "Making the Band" برای ام تی وی را در کارنامه ام داشتم."

"اگر مایکل آنجا نبود، فکر نمی کنم مرا انتخاب می کردند. مایکل مرا دید، او حس درونم را دید. دیدم وقتی داشتم می رقصیدم از جایش بلند شد اما نمی دانستم دلیل این کارش چیست. بعدا به من گفتند که این کار را در واکنش به رقص من انجام داده بود و خودش را در من دیده بود."

اولین دیدار با مایکل

"وقتی از صحنه پایین آمدیم تا به ملاقات او برویم، او مانند مجسمه ی روی جلد آلبوم هیستوری اش بود. یک دست مشکی بر تن داشت و عینک زده بود. دستانش واقعا بزرگ و استوار بودند. دست مرا کاملا با دستش پوشاند. به من گفت که شگفت انگیز بودم... من فقط به او خیره شده بودم. فکر کنم به او گفتم که مهیب است. نمی دانم."

شخصیت و انرژی مایکل

"مایکل از این نوع انسان هایی بود که با یک نگاه به شما می فهمید که هستید و چکاره اید. چیزهای معینی می گفت که انگار شما را می شناسد. می دانست که من مضطرب بودم. به من می گفت انرژی ام را برای تماشاچی ها ذخیره کنم. همیشه مثبت بود و نظراتش درخور و مناسب بود."

"گاهی انرژی درون موسیقی را حس میکردم، انرژی او را حس میکردم و با تمام نیرو می رقصیدم. و او می ایستاد و به من نگاه میکرد. فکر میکردم که شاید زیاده روی می کنم. اما او سرش را تکان میداد و لبخند میزد. انگار که میگفت هر کاری که داشتم انجام میدادم خوب بود."

"او بسیار گرم و صمیمی بود. هرگز چیزی مانند آن حس نکرده بودم. خیلی خوشحال بودم. انرژی اش شبیه هیچکس نبود."

تمرینات

"در آغاز او گهگاه سر میزد. تا وقتی که ما به استپل سنتر رفتیم، تمریناتش را با ما شروع نکرد. او صحنه را می کشت، تمام حرکات رقصش را انجام میداد. دیوانه کننده بود. به محضی که صدای موسیقی بلند میشد، شروع میکرد. ما به یکدیگر نگاه میکردیم: «آیا می خواهد ما را از میدان به در کند؟» هنوز هم مثل گذشته هایش بود. این را ثابت کرد. اما مضطرب بود. او 50 ساله بود و مدتها بود که برای ساعتهای طولانی نرقصیده بود. می بایست که بدنش را با تمامی آن حرکاتی که همیشه در رقص هایش انجام میداد، دوباره آشنا می ساخت. فکر میکنم ترس داشت که روی صحنه در نظر ما ضعیف به نظر برسد.

تمرین آخر

"او خود قدیمی اش بود. او با ما تعامل داشت، به ما اشاره هایی ارائه میداد و تغییراتی ایجاد میکرد. در ابتدا، اجازه میداد هر فردی کار خودش را بکند. بعد مثل این بود که بگوید «این نمایش من است و ما آن را همانطوری که من می خواهم اجرا خواهیم کرد.» من عاشقش شدم. این چیزی بود که همیشه دوست داشتم ببینم. ابتدا فکر کردم که چون سنش بیشتر شده است مورد سو استفاده قرار می گیرد. اما می توانستید بفهمید که حرفی برای گفتن دارد، اما نمی گوید. اما روز آخر کنترل کار را بر دست گرفت."

"او می دانست که چه می خواهد. رقصنده ها با خود می گفتند «خوب است، او بی پرده حرفش را می زند.» رقصنده ها جانب مایکل را نگاه می داشتند."

روزی که مایکل فوت کرد

"نمی دانستیم چه کنیم، چه بگوییم، کجا برویم. حسی در شما هست که بالاخره به چیزی که همیشه می خواستید، رسیده اید اما پیش از آنکه بتوانید به چنگش بیاورید، از شما ربوده میشود. انگار کسی شما را دست انداخته است و می خواهد اذیت تان کند. من لمسش کردم، اما آیا واقعا اتفاق افتاد؟ خاطراتی در ذهنم هست، اما در حقیقت هیچ فرصتی نداشتیم که در گوشه ای بنشینیم و آنچه اتفاق می افتاد را حس کنیم. طی تمرینات همه چیز تند، تند، تند اتفاق افتاد. و بعد یک مرتبه همه چیز از دست رفت."

"هنوز درکش نکرده ام. می دانم بخشی از آن بودم. میدانم خیلی حرف است که رقصنده ی تور This Is It مایکل جکسون باشید که هرگز اجرا نشد. فکر نمی کنم هیچ وقت درکش کنم."





نوع مطلب :
برچسب ها :






 
   
ثبت دامنه